برد. تحت تأثير ويلهلم موربكي قرار گرفت و در افكار فلسفي او سهيم بود. اين دو هم خيلي از افكار نوافلاطوني متأثر شدند.
مهم‌ترين ويژگي فلسفه‌ٴ آلماني رازگرايي ذاتي آن بود. آنچه عموميت دارد اين است كه خواه‌ دومينيكيان يا پيروان توما، حتي افرادي كه بيش از همه داراي ذهن علمي بودند، كمابيش‌ تمايلات نوافلاطوني داشتند.
ه) ممالك سفلا. هرچند ممالك سفلا كسي را نپروردند كه قابل قياس با قديس توما، آلبرت كبير، راجر بيكن‌، يا حتي ونسان دوبووه باشد، با اين همه توانستند شخصيت‌هايي با همان استعداد و تمايز را عرضه كنند.
نخست به دو نوافلاطوني برمي‌خوريم‌: ويلهلم موربكي دومينيكي اهل فلاندر كه ظاهراً مهم‌ترين رهبر آن نهضت بود ــ كه مي‌توان آن را رستاخيز نوافلاطوني خواند؛ و هانري بات‌ مالينسي كه آيينه‌ٴ آسماني او دايرةالمعارف ارسطويي و سخت آلوده به افكار نوافلاطوني بود.
يكي از رهبران افراطي فلسفه‌ٴ ابن رشد در پاريس سيژا براباني بود كه بر اثر قتلش در اومبريا كار درخشان و خطيرش ناتمام ماند. تكفيري كه در 1277، اسقف پاريس صادر كرد، بيشتر متوجه او و بويتيوس دانماركي بود. مهم‌ترين مشاور اسقف پاريس در آن احوال بلژيكي ديگري‌ به نام هانري گنتي بود. سيژا و هانري فعاليت مشابهي داشتند، كه عبارت بود از تفسير ارسطويي‌ جديد، ولي در حالي كه اولي از ذكر ناسازگاري ميان عقل و دين لذت مي‌برد، دومي درصدد برطرف كردن مشكلات از راه دين سنتي بود. اولي شهر آشوب بود، و دومي استاد شعبده‌هاي‌ علم كلام‌.
سپس به دو تن پيرو توما مي‌رسيم‌: ژيل لسني دومينيكي‌، و ژوفرواي فونتني‌. ژيل رساله‌اي‌ در دفاع از نظريه‌ٴ قديس توما در مورد وحدت صورت اولين نوشت‌. ژوفروا عضو دانشگاه‌ سوربُن بود و بيش از دومينيكيان استقلال فكر داشت‌؛ او مانند اجيديوي رُمي در اعتراض نسبت‌ به تمايلات ضد تومايي اسقف پاريس درنگ نكرد.
بالاخره به يك دايرةالمعارف‌نويس معروف مي‌رسيم‌، به نام ياكوب مايرلانت‌. او براي مردم‌ هلندي‌زبان كاري را كرد، كه ژان دومون براي مردم فرانسه‌زبان‌، و خيلي بيش از آن‌. وي از جمله‌ تاريخ طبيعي توماس كانتمپري‌، تاريخ كليساي پير پرخوار و آيينه‌ٴ تاريخ ونسان دوبووه را به زبان‌ فلاندري ترجمه كرد. نظر كلي او خيلي شبيه ژان دومون بود ــ تحقير افسانه‌هاي شهسواري و عشق به حقيقت عريان‌.
و) جزاير بريتانيا. توفيقي كه مكتب فيلسوفان انگليس در سده‌ٴ دوازدهم‌، به دست آورد در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم‌، ادامه يافت‌؛ و با ظهور راجر بيكن وبعداً، ويليام اوكامي در اين عصر و عصر بعدي‌، به اوج چشمگيري رسيد. در حالي كه افتخارات فلسفه‌ٴ ايتاليا، فرانسه و آلمان بيشتر